X
تبلیغات
همشاگردی سلام

همشاگردی سلام

در دل دارم امید، بر لب دارم پیام - همشاگردی سلام همشاگردی سلام

آقا جان تسلیت

 

 آقا امام زمان ، مهدی فاطمه (عج) آجرک اله...

 تسلیت آقا تسلیت

سالروز شهادت دختر نبوت ، همسر ولایت ، مادر

امامت را به آقای خوبیها و تمامی شیعیانش

 تسلیت عرض مینماییم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1392ساعت 9:41  توسط بچه دهاتی سید مهدی موسوی شهرآبادی   | 

افطاری همشاگردیها

چهار شنبه شب گذشته تعدادی از همشاگردی ها توی باغ حمید رنجبر به صرف افطار و به دعوت حاج حسین

فتاحی  دور هم جمع شدیم و بعد از مدتی دیدارها را تازه کردیم و خیلی خوش گذشت.


+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مرداد 1391ساعت 0:34  توسط بچه دهاتی سید مهدی موسوی شهرآبادی   | 

سلام همشاگردی

سلام

خیلی دلم میخواست در سالروز برگزاری

 همایش همشاگردی سلام باز دور هم جمع

شویم ولی متاسفانه نشد خیلی وقتی هم

هست که جور نشده دوره بزاریم و ساعتی

رو با هم باشیم من که دلتنگم شما رو نمی دونم

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1391ساعت 19:31  توسط بچه دهاتی سید مهدی موسوی شهرآبادی   | 

من تو او

 

من ،تو ،او...

من به مدرسه می رفتم تا درس بخوانم

تو به مدرسه می رفتی به تو گفته بودند باید دکتر شوی

او هم به مدرسه می رفت اما نمی دانست چرا

من پول تو جیبی ام را هفتگی از پدرم می گرفتم

تو پول توجیبی نمی گرفتی

همیشه پول در خانه شما دم دست بود

او هر روز بعد از مدرسه کنار خیابان آدامس می فروخت

معلم گفته بود انشاء بنویسید

موضوع این بود علم بهتر است یا ثروت

من نوشته بودم علم بهتر است

مادرم می گفت :با علم می توان به ثروت رسید

تو نوشته بودی علم بهتر است

شاید پدرت گفته بود تو از ثروت بی نیازی

او اما انشاء ننوشته بود برگه او سفید بود

خودکارش روز قبل تمام شده بود

معلم آن روز او را تنبیه کرد

بقیه بچه ها به او خندیدند

آن روز او برای تمام نداشته هایش گریه کرد

هیچ کس نفهمید که او چقدر احساس حقارت کرد

خوب معلم نمی دانست او پول خرید یک خودکار را نداشته

شاید معلم هم نمی دانست ثروت و علم

گاهی به هم گره می خورند

گاهی نمی شود بی ثروت از علم چیزی نوشت

من در خانه ای بزرگ می شدم که بهار

توی حیاطش بوی پیچ امین الدوله می آمد

تو در خانه ای بزرگ می شدی که شب ها در آن

بوی دسته گل هایی می پیچید که پدرت برای مادرت می خرید

او اما در خانه ای بزرگ می شد که در و دیوارش

 بوی سیگار و تریاکی را می داد که پدرش می کشید

سال های آخر دبیرستان بود

باید آماده می شدیم برای ساختن آینده

من باید بیشتر درس می خواندم دنبال کلاس های تقویتی بودم

تو تحصیل در دانشگاه های خارج از کشور برایت آینده ای بهتری را رقم می زد

او اما نه انگیزه داشت نه پول ،درس را رها کرد دنبال کار می گشت

روزنامه چاپ شده بود

هرکس دنبال چیزی در روزنامه می گشت

من رفتم روزنامه بخرم که اسمم را در صفحه قبولی های کنکور جستجو کنم

تو رفتی روزنامه بخری تا دنبال آگهی اعزام دانشجو به خارج از کشور بگردی

او اما نامش در روزنامه بود روز قبل در یک نزاع خیابانی کسی را کشته بود

من آن روز خوشحال تر از آن بودم

که بخواهم به این فکر کنم که کسی ، کسی را کشته است

تو آن روز هم مثل همیشه بعد از دیدن عکس های روزنامه

آن را به کناری انداختی

او اما آنجا بود در بین صفحات روزنامه

برای اولین بار بود در زندگی اش

که این همه به او توجه شده بود!

چند سال گذشت

وقت گرفتن نتایج بود

من منتظر گرفتن مدارک دانشگاهی ام بودم

تو می خواستی با مدرک پزشکی ات برگردی همان آرزوی دیرینه پدرت

او اما هر روز منتظر شنیدن صدور حکم اعدامش بود

وقت قضاوت بود

جامعه ما همیشه قضاوت می کند

من خوشحال بودم که مرا تحسین می کنند

تو به خود می بالیدی که جامعه ات به تو افتخار می کند

او شرمسار بود که سرزنش و نفرینش می کنند

زندگی ادامه دارد

هیچ وقت پایان نمی گیرد

من موفقم من می گویم نتیجه ی تلاش خودم است !

تو خیلی موفقی تو می گویی نتیجه پشتکار خودت است !

او اما زیر مشتی خاک است مردم گفتند مقصر خودش است !

من ، تو ، او

هیچگاه در کنار هم نبودیم

هیچگاه یکدیگر را نشناختیم

اما من و تو اگر به جای او بودیم

آخر داستان چگونه بود؟

هر روز از  کنار مردمانی می گذریم که یا من اند یا تو و یا او

و به راستی نه موفقیت های من به تمامی از آن من است و نه تقصیرهای او همگی از آن او. 

                              زودقضاوت نکنیم...

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1391ساعت 16:53  توسط بچه دهاتی سید مهدی موسوی شهرآبادی   | 

بدون شرح


عمو حسن
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 15:31  توسط بچه دهاتی سید مهدی موسوی شهرآبادی   | 

روز معلم گرامی باد

 

نمی دانم کسی این وبلاگ را میبیند یا نه ولی.................

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 23:23  توسط بچه دهاتی سید مهدی موسوی شهرآبادی   | 

عجب شبی بود عجب شبی بود

 

 سلامی مجدد خدمت همه همشاگردی های عزیزم

دیشب قرعه چنین رقم خورد که همشاگردی ها به دعوت بخشدار محترم بخش بهمن آقای حجت محمدی (از همشاگردی های خوب) رفتیم باغ حسن فلاحزاده هم سور بود و هم عید دیدنی هم مهمونای عزیزی داشتیم

جای همه تون خالی خیلی خوش گذشت راستی تا یادم نرفته بنویسم کیا بودن

۱- دکتر سید علی صحافی ۲- محمد جواد ولیئی ۳- حجت محمدی ۴- محسن مطلبی ۵- محمد رضا زارع ۶- حسین زارع ۷- صمد فلاح ۸- محمدکاظم محمدی ۹- حمید رنجبر ۱۰- سید محمد جلایی ۱۱- اکبر فلاحزاده ۱۲- اصغر فلاحزاده ۱۳ - حسن فلاحزاده ۱۴ -محمد حسین فتاحی ۱۵ - سید مهدی موسوی شهرآبادی  و حاج محمود فلاحزاده هم یه سری به ما زدند

 

 یه چندتاعکس گرفتم میزارم حالشو ببرین

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 انشا اله سال خوبی داشته باشید

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم فروردین 1391ساعت 3:21  توسط بچه دهاتی سید مهدی موسوی شهرآبادی   | 

عیدتون مبارک

 فرا رسیدن سال نوبر همه همشاگردیهای عزیزم و خانواده محترم مبارک باد  -- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

یا مقلب القلوب والابصار یا مدبر اللیل و النهار یا محول الحول و الاحوال، حول حالنا الی احسن الحال. ترجمه فارسی:ای تغییر دهنده دلها و دیده‏ها / ای مدبر شب و روز  / ای گرداننده سال و حالت ها / بگردان حال ما را به نیکوترین حال.

 

 ای آنکه به تدبیر تو گردد ایام                ای دیده و دل از تو دگرگون مادام
 ای آنکه به دست توست احوال جهان      حکمی بنما که گردد ایام به کام 

 

 

   اعمال لحظه ی تحویل سال :با آب عشق وضوی معرفت بسازیم .دو رکعت نماز عروج بخوانیم… و با  ۵ بار شستشوی وجودمان با  دعایی که هر سال در لحظه تحویل سال زمزمه ی لبهای ماست  سال را آغاز کنیم حتما می دانید که این دعا ازقول پیامبر ( ص) می باشد .یا مقلب القلوب و الابصاریا مدبر اللیل والنهاریا محول الحول و الاحوالحول حالنا الی احسن الحال و در آخر با نجوای زیارت آل یس خود را برای پذیرفتن فرصتی که خداوند باز به ما داده تا خود را به کمال عبودیتش برسانیم آماده سازیم.اللهم فرغ قلبی لمحبتک و ارزقنا توفیق طاعتک و بعد معصیتک خدایا قلب مارا از محبت غیر از خودت فارغ ساز و توفیق انجام طاعت و دوری از معصیتت را به ما عطا فرمااللهم عَرِّفنی نَفسَک فانّک اِن لَم تُعَرِّفنی نَفسَک لَم اَعرِف  رَسولَک خدایا نفسم را به من بشناسان که اگر نشناسم نفسم را رسولم را نمی شناسماَللّهُمَّ عَرِّفنی رَسولَک فَاِنَّک اِن لَم تُعَرِّفنی رَسولَک لَم اَعرِف حُجَّتَک خدایا رسولم را به من بشناسان که اگر رسولم را نشناسم حجت فی ارضت را نمی شناسمفَاِنَّک اِن لَم تُعَرِّفنی حُجَّتَک ضَلَلتُ عَن دینی خدایا حجتت را به من بشناسان که اگر حجتت را نشناسم از دینم گمراه می شوم.

+ نوشته شده در  شنبه پنجم فروردین 1391ساعت 1:49  توسط بچه دهاتی سید مهدی موسوی شهرآبادی   | 

هنوز هستم تا آخر

 

رفیق

رفیق مثل کفش میمونه ،


رفاقت مثل جاده


چقدر سخته وسط جاده بفهمی پا برهنه ای...

.................................................................

خیلی وقته که نتونستم یه سری به شما بزنم آخه به شدت گرفتار بودم . یه سری از دوستان در جریان هستند

راستی طبق معمول مهمونی های دوره ای ما هنوز پابرجاست و با بچه ها هرچند   وقت یه شب دور هم جمع میشیم و جای همه همشاگردی ها رو خالی میکنیم

 

یه کم گرفته ام آخه غریبه خیلی بیراه هم نمی گفت لازمه که تو رفتارمون کمی تجدید نظر کنیم نه ؟!

هی رفیق پاشو از خواب،سرتو از رو شونم بردار…


چیه ؟فکر کردی خواستم با بهم زدن خوابت تلافی کنم ؟


نه ! خواستم بگم رسیدیم تو برو من منتظرت میمونم

تا آخر................

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم دی 1390ساعت 18:4  توسط بچه دهاتی سید مهدی موسوی شهرآبادی   | 

یک افتخار برای بچه دهاتی ها

 


با افتخار اعلام می کنم که چند روز پیش آقای حجت اله محمدی از همشاگردی های عزیز به شایستگی

بعنوان بخشدار بخش بهمن ابرکوه انتخاب شدند انشاالله که در زیر سایه حق تعالی با صحت و سلامتی

 برای خدمت به مردم زحمتکش و رنجدیده این بخش با انرژی و روحیه جهادی کار خود را آغاز کرده و در

این وظیفه سنگین همچون گذشته سر بلند و مایه افتخار ما بچه دهاتی ها باشند. آمین

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مرداد 1390ساعت 0:51  توسط بچه دهاتی سید مهدی موسوی شهرآبادی   | 

فرا رسیدن ماه میهمانی خداوند مبارک

 

آمد رمضان و عید با ماست / 

              قفل آمد و آن کلید با ماست 

                                آمد رمضان به خدمت دل / 

                                              و آن کس که دل آفرید با ماست /

 

فرا رسیدن ماه مبارک رمضان بر همه همشاگردیهای عزیزم مبارک باد

 

عازم یک سفرم ، سفری دور به جایی نزدیک

 

سفری از خود من تا به خودم ، مدتی هست نگاهم

 

به تماشای خداست و امیدم به خداوندی اوست

 

فرا رسیدن ماه رمضان ، ماه بارش باران رحمت الهی مبارک

 

التماس دعا

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390ساعت 0:1  توسط بچه دهاتی سید مهدی موسوی شهرآبادی   | 

اندکی صبر سحر نزدیک است

 

اللهم عجل لولیک الفرج

 و العافیه و النصر و اجعلنا من خیر اعوانه و انصاره

 و المستشهدین بین یدیه امین

 

 

نیمه شعبان سالروز میلاد یگانه منجی عالم بشریت حضرت مهدی ( عج ) بر حضرت فاطمه ( س ) مادر شهیده اش ، مقام عظمای ولایت و تمامی شیعیان جهان و همشاگردیهای عزیزم مبارک باد

 انشاءالله در ذل توجهات و عنایات خاصه حضرت همه و همه عاقبت بخیر و از سربازان ان حضرت قرار گیریم   

 

 قطعه ی گمشده ای از پر پرواز کم است                                یازده بار شمردیم و یکی باز کم است

                     این همه آب که جاریست نه اقیانوس است

                               عرق شرم زمین است که سرباز کم است

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم تیر 1390ساعت 1:44  توسط بچه دهاتی سید مهدی موسوی شهرآبادی   | 

عکس های همایش رسید

 

             با عرض سلام و تبریک به مناسبت اعیاد شعبانیه به تمامی

همشاگردان عزیزم ، تعدادی عکس گلچین کردم انشاءالله که خوشتون

بیاد و استفاده کنید. البته درهم و بر همه ایراد نگیرید.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390ساعت 1:0  توسط بچه دهاتی سید مهدی موسوی شهرآبادی   | 

سلامی دوباره

 

خدمت همه همشاگردیهای عزیز و محترم

باید به اطلاع برسونم که بعد از برگزاری همایش همه چیز تموم نشده

بلکه اول کاره .....................................

از این که چند روز نبودم و نتونستم عکسای همایشو براتون بزارم

دلیلش اینه که متاسفانه چند روزه افتادم تو بستر بیماری و حال

 و حوصله هیچ کاری رو ندارم

شرمنده همتون

امید خدا بهتر شدم با یه کار خفن دیگه میام سراغتون

حالا اگه حدس زدین چی تو سرم میگذره

التماس دعا

سر نماز دعام کنید تا زودتر خوب بشم

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم تیر 1390ساعت 19:7  توسط بچه دهاتی سید مهدی موسوی شهرآبادی   | 

عید سعید مبعث بر همه همشاگردیها ، معلمان و اساتید محترم مبارکباد

 

 

درود بر تو ای بزرگمرد تاریخ؛
ای آن که سیاهی زمان و زمینی که در آن می زیستی،
به قدر خردلی، دل دریایی ات را آلوده نساخت و تباهی و جهالت و نکبت عالم،
جرات نزدیکی به حریم قدس انسانیت و شرافت تو نیافت.
چهل سال، گوهر ناب وجود خویش را از دستبرد شیاطین حفظ کردی و با صیقل عشق و شیدایی حق، جلا بخشیدی تا نگینی شود بر خاتم زیبای رسالت حق؛
گوارا باد بر تو این جایگاه رفیع!
اکنون که آهسته و باوقار، ولی تسلیم خواست الهی، از غار حرا فرو می آیی،
درود همه ذرات عالم را پذیرا باش و به آواز
«السلام علیک یا رسول اللّه »
ما، گوش بسپار!

ـ عید مبعث، سالروز آغاز برترین و آخرین دین الهی، بر امت پیغمبر خاتم گرامی باد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم تیر 1390ساعت 0:35  توسط بچه دهاتی سید مهدی موسوی شهرآبادی   |