همشاگردی سلام

در دل دارم امید، بر لب دارم پیام - همشاگردی سلام همشاگردی سلام

.و باز سلامی درباره

 

دیشب گردهمایی همشاگردی سلام در محل باغ آقای جلایی برپا شد وطبقه معمول خیلی خوش گذشت هرچند آقایان دکتر فلاحزاده اکبر فلاحزاده و محسن مطلبی به جمع صمیمی و دوست داشتنی ما نرسیدند ولی حضور آقایان:

حجت محمدی . سید جواد رجایی . حسین زارع . صمد فلاح . حسین زارع . حسین فتاحی . سیدمحمد جلایی . حمید رنجبر . حسن فلاحزاده. سیدمهدی موسوی . اصغر فلاحزاده

گرمی خاصی به محفل ما داد

جاتون خالی گفتیم و شنفتیم و میوه و شام و...تا نصفه شب جای همه همشاگردیهای خودمون رو خالی کردیم

 


+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آذر 1392ساعت 5:25  توسط بچه دهاتی سید مهدی موسوی شهرآبادی   | 

سلامی دوباره

سلامی دوباره خدمت تمامی همشاگردیهای عزیزم

پنج شنبه شب گردهمایی همشاگردی سلام در محل باغ آقای جلایی و با حضور

حد اکثری همشاگردیها برگزار خواهدشد

ضمنا یادآوری می شود که مخارج این برنامه به عهده آقای اصغرفلاحزاده می باشد

  قبلا از زحمات ایشان سپاسگزاری می شود

منتظر حضور سبزتان هستیم

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آذر 1392ساعت 14:23  توسط بچه دهاتی سید مهدی موسوی شهرآبادی   | 

13 آبان مبارک


دانش آموزان همچون ساير گروه هاي ملت در اطاعت از فرمان حضرت امام (ره) كه همه را دعوت به مبارزه بي امان با رژيم امريكايي شاه مي نمود، سر از پا نمي شناختند و نجات اسلام را در پيروي كامل از امام (ره) سازش ناپذير مي دانستند. اين طبقه جوان و فعال جامعه بحق يكي از اركان و پايه هاي مهم انقلاب پيروزمند اسلامي بودند.

صبح روز 13 آبان 1357 ه.ش دانش آموزان در حالي كه مدارس را تعطيل كرده بودند روبه سوي دانشگاه نهادند تا بار ديگر پيوندشان را با رهبر بت شكن خويش به جهان اعلام نمايند. اين جوانان پرشور خداجو گروه گروه داخل دانشگاه شدند و به همراه دانشجويان و گروههاي ديگري از مردم در زمين چمن دانشگاه اجتماع كردند. مأموران شاه، دانشگاه را به محاصره خود درآورده بودند تا چنانچه فرياد حق طلبانه از گلويي برخاست آن را با گلوله پاسخ دهند. دانش آموزان در كناره نرده ها و زمين چمن اجتماع كرده بودند و فرياد مقدس "الله اكبر" آنان فضا را مي شكافت و تا فاصله هاي دور طنين مي انداخت.

ساعت يازده صبح مأموران ابتدا چند گلوله گاز اشك آور در ميان دانش آموزان و دانشجويان پرتاب كردند. اجتماع كنندگان در حالي كه به سختي نفس مي كشيدند، صداي خود را رساتر كردند و با فرياد دشمن شكن "الله اكبر" لرزه بر اندام مأموران مسلح شاه افكندند.

در اين هنگام تيراندازي آغاز شد و لاله هاي انقلاب يكي پس از ديگري در خون غلتيدند جوانان با
فرياد الله اكبر و با شعارهاي مرگ بر امريكا و مرگ بر شاه به شهادت رسيدند و انقلاب خونين اسلاميشان را تداوم بخشيدند و دشمنان اسلام را بيش از پيش به رسوايي و شكست كشاندند. در اين واقعه 56 تن شهيد و صدها نفر مجروح شدند. يكي از شاهدان عيني مي گويد.

"شنبه 13 آبان سال 1357 ساعت 11 صبح، بيش از هفت هزار دانش آموز و دانشجو و ديگر طبقات مردم در محوطه دانشگاه تهران گرد آمده و عده اي سرگرم تماشاي نمايشگاه عكس بودند و گروهي به سخنراني گوش مي كردند كه ناگهان يك كپسول گاز اشك آور در هوا چرخيد و روي زمين دانشگاه فرود آمد. عده اي سراسيمه به سوي در ورودي دانشگاه دويدند، ولي در همين موقع صداي تيراندازي بلند شد. سربازان از  پشت ميله هاي دانشگاه به سوي مردم شليك كردند. هنوز فريادهاي "نترسيد تيراندازي هوايي است" بلند بود كه دانشجويي به زمين غلتيد، از اين لحظه به بعد دانشگاه و خيابان هاي اطراف آن مبدل به صحنه  جنگ و گريز شد. دانشجويان و دانش آموزان قصد داشتند آن روز به سوي منزل مرحوم آيت الله طالقاني راه پيمايي كنند. درست هنگاميكه عزم خروج از دانشگاه كردند با تيراندازي نيروها مواجه شدند و به دنبال آن دانشگاه صحنه برخوردهاي خونين شد. مجروحان توسط دانشجويان به بيمارستان منتقل شدند.

 

در همان ساعات اوليه نيروهاي ضربت وارد داشنگاه شدند و دانشجويان و دانش آموزان براي مقابله با اين حمله آتش افروختند و به دنبال آن مأموران پس از چند متر پيشروي در دانشگاه آنجا را ترك كردند.

با شدت گرفتن تظاهرات، مأموران حكومت نظامي خيابان هاي اطراف دانشگاه و قسمتي از خيابان انقلاب را بستند و دانشجويان و دانش آموزان در خيابانهاي اطراف پراكنده شدند. تظاهركنندگان در چند نقطه  خيابانهاي جمهوري اسلامي و ولي عصر (عج) و خيابان هاي منشعب از آن آتش افروختند و با دادن  شعار الله اكبر و لا اله الا الله خود را از حملات ددمنشانه مأموران نجات مي دادند.

ساعت دو بعداز ظهر مجدداً سربازان حكومت نظامي بر روي دانشجويان و دانش آموزان كه در داخل دانشگاه بودند، تيراندازي كردند كه در همان لحظات اول عده اي از دانشجويان به زمين افتادند و در خون غلتيدند. دانشجويان و دانش آموزان با پلاكاردهايي كه در آن شمار كشته شدگان دانشگاه را نوشته بودند با دادن  شعار الله اكبر خميني رهبر به راه پيمايي پرداختند. جنگ و گريز مأموران نظامي با دانشجويان و دانش آموزان تا پاسي از شب ادامه داشت��"

امام خميني (ره) در پيامي كه به همين مناسبت از پاريس براي امت قهرمان ايران فرستادند، فرمودند:

"عزيزان من صبور باشيد كه پيروزي نهايي نزديك است و خدا با صابران است. ايران امروز جايگاه آزادگان است� من از اين راه دورچشم اميد به شما دوخته ام� صداي آزاديخواهي و استقلال طلبي شما را به گوش جهانيان مي رسانم".

+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1392ساعت 23:22  توسط بچه دهاتی سید مهدی موسوی شهرآبادی   | 

سلامی دوباره

سلامی دوباره خدمت تمامی همشاگردیهای عزیزم

دیشب دوباره قسمت شد و تعدادی از همشاگردیها به دعوت صمد فلاح توی باغ حاج محمد آقای جلایی (عزیزآباد) دور هم جمع شدیم وچلو کبابی و اناری و تخمه ای و ...

جاتون خالی، خیلی خوش گذشت.

حیف شد دکتر فلاحزاده و آقای محمدی و آقای فتاحی نبودند.

عزیزانی که منت گذاشته بودند و در این جمع صمیمی حاضر شدند:

1.سید محمد جلایی

2. سید جواد رجایی

3. سید مهدی موسوی

4. حسین زارع

5.حمید رنجبر

6. حسن فلاحزاده

7. اکبر فلاحزاده

8. اصغر فلاحزاده 

9. محسن مطلبی

10. صمد فلاح

 راستی تا یادم نرفته بگم سور بعدی گردن اصغر فلاحزاده است



+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1392ساعت 23:9  توسط بچه دهاتی سید مهدی موسوی شهرآبادی   | 

همشاگردیها سلام

 بالاخره قسمت شد اگه خدا بخواد فردا شب همشاگردیها به دعوت

صمد فلاح دور هم جمع بشیم

راستی دکتر فلاحزاده هم اومده ابرقو دلمون میخواست بیاد

همدیگر رو ببینیم ولی فردا شب جور نیست که بیاد انشااله دفعه بعد


+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1392ساعت 17:47  توسط بچه دهاتی سید مهدی موسوی شهرآبادی   | 

دلتنگی


سلام

 راستش را بخواهید من که خیلی دلم تنگ همشاگردیهایم شده

آخه هیچ کدوم یادم نمی کنند

تا من نرم سراغشون کسی سراغم نمیاد

شاید مشغله کاری باعث شده که کمتر دوستان دوستانشونو یاد کنند ولی ........

خیلی دلتنگم

نه رویی که هی زنگشون بزنم نه بهانه ای که برم سراغشون چکار کنم ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1392ساعت 16:16  توسط بچه دهاتی سید مهدی موسوی شهرآبادی   | 

همشاگردی های قدر شناس

همشاگردیها باهم تصمیم گرفتیم که شبی رو به ملاقات حاج احمدآقا امیدی از معلمان دلسوز سالهای دور خود که مدتیست دچار بیمای شده اند برویم کار جالبی بود

با حاجی هماهنگی کردیم و شب میلاد امام علی(ع) و به مناسبت فرا رسیدن روز پدر با تعدادی از همشاگردیها به خانه آقای امیدی رفتیم

هم حاجی خوشحال شده بود و هم همه ما در پوست خود نمیگنجیدم . شکر خدا حاجی بهتر شده بود . حاجی با هنرمندی خاص وبا بیان شیرین ما را برد به خاطرات بیست و هشت سال پیش .پدرانه پندمان داد و از خاطرات شیرین سالهای معلمیش برایمان گفت . درآخر ما را به دیدن کوچکترین موزه مردم شناسی جهان که در یکی از اتاقهای منزلش قرار داشت دعوت کرد. بسیار جالب و دیدنی بود هنرمندانه و عاشقانه وسایل موزه را گردآوری کرده بود و تعدای را با دست ساخته بود .واقعا زحمت بسیار کشیده شده از همینجا از همتون دعوت میکنم برین ببینید که شنیدن کی بود مانند دیدن

راستی جناب آقای حسینی خبرنگار صدا و سیما از همشاگردیهای افتخاری ما را در این دیدار یاری کردند. گزارش این کار ارزشی با همت و تلاش ایشان از سیمای یزد پخش شد .

این لوح یادبود هم که خودم ساختم به حاجی اهدا کردیم


+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1392ساعت 15:24  توسط بچه دهاتی سید مهدی موسوی شهرآبادی   | 

سور همشاگردیها

سلام به همه همشاگردیهای عزیزم

امیدوارم همگی خوب باشید جاتون خالی چند شب قبل باهمشاگردیها مهمون مهندس رجایی بودیم  رفتیم باغ حمید رنجبر و دور هم جمع شدیم و خوش گذشت هر چند از اکبر و اصغر فلاحزاده و محسن مطلبی خبری نبود ولی مهندس یه مهمون ویژه داشت اصغر قاسمی هم آشپز بود و هم با تقلید صداهاش لبخند رو روی لبهای همه نشوند.

اینهم چند تا عکس یادگاری

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1392ساعت 14:57  توسط بچه دهاتی سید مهدی موسوی شهرآبادی   | 

آقا جان تسلیت

 

 آقا امام زمان ، مهدی فاطمه (عج) آجرک اله...

 تسلیت آقا تسلیت

سالروز شهادت دختر نبوت ، همسر ولایت ، مادر

امامت را به آقای خوبیها و تمامی شیعیانش

 تسلیت عرض مینماییم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1392ساعت 9:41  توسط بچه دهاتی سید مهدی موسوی شهرآبادی   | 

افطاری همشاگردیها

چهار شنبه شب گذشته تعدادی از همشاگردی ها توی باغ حمید رنجبر به صرف افطار و به دعوت حاج حسین

فتاحی دور هم جمع شدیم و بعد از مدتی دیدارها را تازه کردیم و خیلی خوش گذشت.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مرداد 1391ساعت 0:34  توسط بچه دهاتی سید مهدی موسوی شهرآبادی   | 

سلام همشاگردی

سلام

خیلی دلم میخواست در سالروز برگزاری

 همایش همشاگردی سلام باز دور هم جمع

شویم ولی متاسفانه نشد خیلی وقتی هم

هست که جور نشده دوره بزاریم و ساعتی

رو با هم باشیم من که دلتنگم شما رو نمی دونم

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1391ساعت 19:31  توسط بچه دهاتی سید مهدی موسوی شهرآبادی   | 

من تو او

 

من ،تو ،او...

من به مدرسه می رفتم تا درس بخوانم

تو به مدرسه می رفتی به تو گفته بودند باید دکتر شوی

او هم به مدرسه می رفت اما نمی دانست چرا

من پول تو جیبی ام را هفتگی از پدرم می گرفتم

تو پول توجیبی نمی گرفتی

همیشه پول در خانه شما دم دست بود

او هر روز بعد از مدرسه کنار خیابان آدامس می فروخت

معلم گفته بود انشاء بنویسید

موضوع این بود علم بهتر است یا ثروت

من نوشته بودم علم بهتر است

مادرم می گفت :با علم می توان به ثروت رسید

تو نوشته بودی علم بهتر است

شاید پدرت گفته بود تو از ثروت بی نیازی

او اما انشاء ننوشته بود برگه او سفید بود

خودکارش روز قبل تمام شده بود

معلم آن روز او را تنبیه کرد

بقیه بچه ها به او خندیدند

آن روز او برای تمام نداشته هایش گریه کرد

هیچ کس نفهمید که او چقدر احساس حقارت کرد

خوب معلم نمی دانست او پول خرید یک خودکار را نداشته

شاید معلم هم نمی دانست ثروت و علم

گاهی به هم گره می خورند

گاهی نمی شود بی ثروت از علم چیزی نوشت

من در خانه ای بزرگ می شدم که بهار

توی حیاطش بوی پیچ امین الدوله می آمد

تو در خانه ای بزرگ می شدی که شب ها در آن

بوی دسته گل هایی می پیچید که پدرت برای مادرت می خرید

او اما در خانه ای بزرگ می شد که در و دیوارش

 بوی سیگار و تریاکی را می داد که پدرش می کشید

سال های آخر دبیرستان بود

باید آماده می شدیم برای ساختن آینده

من باید بیشتر درس می خواندم دنبال کلاس های تقویتی بودم

تو تحصیل در دانشگاه های خارج از کشور برایت آینده ای بهتری را رقم می زد

او اما نه انگیزه داشت نه پول ،درس را رها کرد دنبال کار می گشت

روزنامه چاپ شده بود

هرکس دنبال چیزی در روزنامه می گشت

من رفتم روزنامه بخرم که اسمم را در صفحه قبولی های کنکور جستجو کنم

تو رفتی روزنامه بخری تا دنبال آگهی اعزام دانشجو به خارج از کشور بگردی

او اما نامش در روزنامه بود روز قبل در یک نزاع خیابانی کسی را کشته بود

من آن روز خوشحال تر از آن بودم

که بخواهم به این فکر کنم که کسی ، کسی را کشته است

تو آن روز هم مثل همیشه بعد از دیدن عکس های روزنامه

آن را به کناری انداختی

او اما آنجا بود در بین صفحات روزنامه

برای اولین بار بود در زندگی اش

که این همه به او توجه شده بود!

چند سال گذشت

وقت گرفتن نتایج بود

من منتظر گرفتن مدارک دانشگاهی ام بودم

تو می خواستی با مدرک پزشکی ات برگردی همان آرزوی دیرینه پدرت

او اما هر روز منتظر شنیدن صدور حکم اعدامش بود

وقت قضاوت بود

جامعه ما همیشه قضاوت می کند

من خوشحال بودم که مرا تحسین می کنند

تو به خود می بالیدی که جامعه ات به تو افتخار می کند

او شرمسار بود که سرزنش و نفرینش می کنند

زندگی ادامه دارد

هیچ وقت پایان نمی گیرد

من موفقم من می گویم نتیجه ی تلاش خودم است !

تو خیلی موفقی تو می گویی نتیجه پشتکار خودت است !

او اما زیر مشتی خاک است مردم گفتند مقصر خودش است !

من ، تو ، او

هیچگاه در کنار هم نبودیم

هیچگاه یکدیگر را نشناختیم

اما من و تو اگر به جای او بودیم

آخر داستان چگونه بود؟

هر روز از  کنار مردمانی می گذریم که یا من اند یا تو و یا او

و به راستی نه موفقیت های من به تمامی از آن من است و نه تقصیرهای او همگی از آن او. 

                              زودقضاوت نکنیم...

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1391ساعت 16:53  توسط بچه دهاتی سید مهدی موسوی شهرآبادی   | 

بدون شرح


عمو حسن
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 15:31  توسط بچه دهاتی سید مهدی موسوی شهرآبادی   | 

روز معلم گرامی باد

 

نمی دانم کسی این وبلاگ را میبیند یا نه ولی.................

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 23:23  توسط بچه دهاتی سید مهدی موسوی شهرآبادی   | 

عجب شبی بود عجب شبی بود

سلامی مجدد خدمت همه همشاگردی های عزیزم

دیشب قرعه چنین رقم خورد که همشاگردی ها به دعوت بخشدار محترم بخش بهمن آقای حجت محمدی (از همشاگردی های خوب) رفتیم باغ حسن فلاحزاده هم سور بود و هم عید دیدنی هم مهمونای عزیزی داشتیم

جای همه تون خالی خیلی خوش گذشت راستی تا یادم نرفته بنویسم کیا بودن

۱- دکتر سید علی صحافی ۲- محمد جواد ولیئی ۳- حجت محمدی ۴- محسن مطلبی ۵- محمد رضا زارع ۶- حسین زارع ۷- صمد فلاح ۸- محمدکاظم محمدی ۹- حمید رنجبر ۱۰- سید محمد جلایی ۱۱- اکبر فلاحزاده ۱۲- اصغر فلاحزاده ۱۳ - حسن فلاحزاده ۱۴ -محمد حسین فتاحی ۱۵ - سید مهدی موسوی شهرآبادی و حاج محمود فلاحزاده هم یه سری به ما زدند




انشا اله سال خوبی داشته باشید

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم فروردین 1391ساعت 3:21  توسط بچه دهاتی سید مهدی موسوی شهرآبادی   | 

مطالب قدیمی‌تر